|
|
چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٤
پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٤ خانه پدری سلام بعد از يک و روز و نصفی پرواز، بلاخره ديروز صبح رسيدم خونه. فعلا که بعلت بهم ريختن ساعت بدنم، شب و روزم قاطی شده و نميدونم خوابم يا بيدار. يه کمی حالم بياد سرجاش و سرحال بشم، ميام و پر حرفی ميکنم. فقط بگم که حال و هوای خونه پدری، روح آدمو تلطيف ميکنه و واقعآ آرامش بخشه، چيزی که من خيلی بهش احتياج دارم اين روزا... قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠۱ ب.ظ توسط maziar yجمعه ۳ تیر ،۱۳۸٤ نفسی نيست... سلام # تا الان صد بار اين صفحه رو باز کردم که بنويسم، اما باز بستمش. حال و هوايی نيست. نفسی نيست. هوای تازه می خواهم... # هميشه هر وقت داشتم بار سفر می بستم، (حالا از هر جا به هر جای ديگه) پر از هيجان بودم و شور شوق. اما اين چند روزه، حتی حوصله بستن وسايلمو ندارم. بليطم اون ور اتاق بهم دهن کجی می کنه... شايد ديدن عزيزان،مخصوصآ مامان، يه کمی تغيير توی روحيه ام بده... # اينم از انتخابات. شوخی از اين مزخرف تر که بايد از ترس عقب گرد به گذشته به هزار دستان پناه برد؟!! چه بازيهايی ميکنه اين چرخ گردون با ما آدمها... # ريش باد آن دل که با زخم تو جويد مرهمی... قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ٢:٠٤ ق.ظ توسط maziar yپنجشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٤ یک ساعت و نیم حماسه حضور و غرور...
با سلام زمان: ۴ سال قبل، بعد از اتمام بازی ايران با بحرين در منامه ... بحرينی های ناجوانمرد برای تحقير ايرانی ها از هيچ تلاشی فروگذار نکردند. بعد از اينکه با پرچم عربستان ( يک کشور عربی ديگه مثل خودشون) دور افتخار زدند و نهايت انزجارشونو از جماعت پارسيان نشون دادند، ياد حرف سردار قادسيه دوم جناب صدام حسين افتادم که روزی به مناسبتی گفته بود: خدا دو تا چيز رو نبايد ميافريد. يکی پشه و يکی عجم ها( فارس ها) رو... ... جواد خيابانی در حالی که شوخی بی مزه ای با خشايار مستوفی میکنه، به زور ميخواد اشکاشو قايم کنه و ۴ سال گذشت... در حاشيه: #ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز چهارشنبه ۸ جون به وقت تورنتوست. تابلو ورود به محلی که، مطمئنآ تعداد زیادی از عاشقان سینه چاک فوتبال در آنجا جمع شدن (عکس ۱) #چیزی در حدود ۲۰۰ نفر چهار چشمی به صفحه مقابل میخکوب شدن.(عکس ۲) #بلاخره در ابتدای نیمه دوم گل به ثمر می رسه و غریو شادی محل رو در بر می گیره. جالب اینکه حتی با بیرون رفتن توپ هم به خارج زمین به نفع ایران، صدای دست و شادی تمام محل رو پر می کنه!!!(عکس ۳) # بازی به اتمام رسیده و همه با شادی پرچم هاشونو تکون می دن. این پرچم ها توسط یکی از هواداران خيلی باحال در اختیار همه قرار گرفت (عکس ۴) # از سالن هزار و يک شب که ميام بيرون، می بينم که روی پيغام گير سلفونم يک پيغام هست. گوش که ميدم می بينم خان داداشمه از ايران #ساعت حدود ۱۲ ظهره. کم کم همه جلوی پلازای ایرانیها توی خیابان یانگ جمع می شن.(عکس ۵) #احساسات در حال بالا گرفتنه.نحوه پارک کردن این دو تا ماشین رو توی خیابان یانگ ببینين!!!(عکس ۶) #کم کم به تعداد جمعیت اضافه می شه و خیابان یانگ هم بسته تر(عکس ۷) #هر کسی با هر سن و سالی خودشو در این پيروزی و شادی شریک می دونه(عکس ۸) #حتی این کوچولو نیز سهمی از این پیروزی برای خودش می طلبه(عکس ۹) # کاش منصور هم توی این عکس میخندید. نفری که جلوی عکس منصور ایستاده این کمبود رو با اون خنده نمکيش جبران کرده # خوشحالی در چهره همه موج میزنه. این خانم میگفت این عکسها رو کجا میشه ديد. خب توی وبلاگ من ديگه # این آقا از طرفدارهای خوش تیپ تیم ملی بود. یک فیگور هم منو مهمون کرد # هوای امروز تورنتو ۳۰ درجه سانتیگراد بالای صفر بود. خوش بحال این جوون که خودشو از شر گرما راحت کرده بود(عکس ۱۳) # بازار عکس گرفتن هم حسابی گرم بود. هر عکاسی باز خودش سوژه عکس یه نفر دیگه بود(عکس ۱۴) # این خانم مهربون با پخش شیرینی دلش میخواست کام هموطناشو شیرین کنه . واقعآ صحنه به یاد ماندنی بود(عکس ۱۵) # این خانم هم توی اون هوای گرم واقعآ که شربت آبلیموش می چسبید. مخصوصآ که صلواتی بود # بلاخره بعد از نیم ساعت بسته شدن خیابان یانگ و ترافیک شدید سر وکله اولین ماشین پلیس پیدا شد. که استقبال باشکوهی ازش شد # بچه ها با ماشین پلیس هم عکس یادگاری گرفتن(عکس ۱۸) #یه عده هم که کمی آرومتر بودند با این پلیس های دوچرخه سوار عکس گرفتن(عکس ۱۹) #کمی بعد تعداد ماشینهای پلیس به سه تا رسید. همه جمعيت رو به یک سمت خیابان راهنمایی کردن. گره ترافیکی که باز شد برای راحتی ماها خیابون یانگ رو بستن #ساعت تقریبا نزدیک ۱۲:۳۰ هستش که سرو کله شبکه های تلویزیونی هم پیدا میشه. اول گلوبال بعد هم سی تی وی # این آقا کپل کانادايی( گوشوارش منو کشته # واقعآ شادی از نوع فوتبالیش بود. دقایقی بعد این توپ بخت برگشته با هر شوتی از یه طرف خیابان یانگ به اون طرف دیگه می رفت(عکس ۲۳) # این هم مدیر تلویزیون "شهرما" در تورنتو که خودش زحمت فیلمبرداری رو به عهده گرفته. يک هفته نامه هم به اين اسم منتشر می کنه. فکر کنم اسد زرين مهر باشه اسمش(عکس ۲۴) # پلیس تا جایی که تونست همکاری کرد. اما اینجا این یکی مثل اینکه خیلی وظیفه شناسه. (البته بعد شنیدم که لطفش شامل حال این جوون ایرانی شد و اونو جریمه نکرد)(عکس ۲۵) # ساعت ۱:۳۰ شده تقریبآ. همه کم کم پراکنده میشن. یک جوون میاد و پرچمشو وسط این با غچه فرو می کنه و میره. یک ساعت و نیم حماسه حضور و غرور به پایان میرسه ... (عکس ۲۶) # بدون شرح!!!(عکس ۲۷) قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ٤:٠٧ ق.ظ توسط maziar yپنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤ پرستوها به لانه باز می گردند... سلام #خب برم کبابی که واسه شام پختم بخورم تا سرد نشده، باز ميام بقيه شو مينويسم يکربع بعد: #جاتون خالی حسابی چسبيد # بيشتر از يک ماه هست که هفته نامه های تورنتو واسه کنسرت ۴ جون (ژوئن؟!) ابی ـ منصور تبليغ می کنن. حتی توی خيابون يانگ هم اين تبليغات ديده ميشه (عکس يک ـ عکس دو ـ عکس سه). هيچی ديگه. می خواستم بگم اين تبليغات بلاخره روی من هم اثر گذاشت # بابا من اون مازيار نيستم. من این يکی مازيارم. قاطی پاتی شد # ميگم حيف نيست با اين حال و هوايی که من الان دارم گويند بهشت و حور عين خواهد بود گر ما می و معشوق گزيديم چه باک قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱٠ ق.ظ توسط maziar yجمعه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤ زلــــف دلبری گير که زود ... سلام # به چند دليل که همين الان براتون می گم، امشب سرشارم از انرژی و خيلی می خوام حرف بزنم # اول از همه تشکر کنم از همه کسانی که واسه مطلب قبليم کامنت گذاشتنو دلداری دادنو راهنمايی کردن واسه خريد کارت تلفن. بهر حال هر جور بود با مامان تماس گرفتم و کلی دلم باز شد #آلبوم جديد شادمهر خان عقيلی (با اسم تلافی )هم از راه رسيد. راستش وقت نشد که گوش کنم. يعنی نخواستم سرسری گوش بدم. گذاشتم واسه يه فرصت مناسب. اما بگم که زيباترين ترانه شو يعنی ستاره رو( ترانه محبوب من ) دوباره توی اين آلبوم اجرا کرده . اگه خودشم اعتقاد نداشت که اين بهترينشه، چرا پس دوباره خونده؟ # اينی که می گم، باور کنيد که ديگه دروغ سيزده نيست # صرف نظر از نشون دادن تعداد ارباب رجوع، خاصيت ديگه ای که اين شمارنده (کنتور ) وبلاگ داره اينه که آدم ميفهمه هر کسی از کجا به وبلاگ آدم سر زده و دست خيلی ها که نمی خوان شناخته بشن و فکر می کنن صاحب وبلاگ متوجه نمی شه از کجا به اين وبلاگ سر زدن ، حسابی رو ميشه # و آخر بگم اينکه ۲۸ ارديبهشت ماه، بنام روز ملی خيام نامگذاری شد کم کن طمع از جهان و ميزی خرسند ــــــــــــــ وز نيک و بد زمانه بگسل پيوند می در کف و زلــــف دلبری گير که زود ـــــــــــــــ هم بگذرد و نماند اين روزی چـند باقی، بقای دوستان ¤ نوشته شده در ساعت ٩:٤٦ ق.ظ توسط maziar yشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤ شب نامه!! سلام # حالم گرفته است و اومدم غرغر کنم # اوايل که اومده بودم اينجا (۱۴ ماه قبل) يه کارت تلفن ۵ دلاری می خریدم و ۷۰، ۸۰ دقيقه ای با ايران تماس می گرفتم و انرژی بود که از اون ور خط به اين غريب غربتی منتقل می شد. يهو زدو توی اون مملکت گل و بلبل ايران، ای اس پی ها رو بستن و مشکل مکالمه شروع شد که بعد يک سال هنوز تموم نشده و اعصاب خراب بعد از تلاشی نيم ساعته واسه مکالمه و بعدشم لب و لوچه آويزونه که باقی ميمونه.( من اين شکلی شدم بودم---> # صاحب خونه مهربونی دارم. هر وقت مناسبتی هست و بساطی دارن، منو هم دعوت می کنه. منظور اينکه چيزی از محبت کم نميذاره . اما تا حالا ۲ بار شده که نامه هايی که برام اومده باز کرده #اينقد حرف واسه گفتن دارم که نگو. اما کو حوصله؟ ساعت ۴:۲۰ دقيقه صبح شده. برم بخوابم که چوب کبريت هايی که زير پلکام گذاشتم، هی ميفته و چشام ديگه جايو نمی بينه # شايد نوشيدن اين جرعه از جام لعل رباعيات خيام، قبل از خواب کمی تخدير کننده باشه واسه منه بی حوصله و نا آروم در دل اين شب تاريک ای دل غم اين جهان فرسوده مخور چون بوده گذشت و نيست نابوده پديد قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ۱:٠۸ ب.ظ توسط maziar yیکشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤ توفيق اجباری ـ قسمت اول سلام هفته قبل توفيق اجباری، گريبان اين حقير رو گرفت و تا ارتفاع ۵۵۳ متری از سطح زمين بالا برد تابعد ¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥٩ ق.ظ توسط maziar yدوشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٤ بهار خانم و فتو بلاگ!! سلام بلاخره بهار خانم بعد از يک ماه دلش اومد که پاشو به اين سرزمين يخ و برف بذاره. قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ٢:٥٢ ب.ظ توسط maziar yشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٤ دروغ سيزده!!! :-) سلام #آب و هوای تورنتو حسابی بعد از ۲۰ روز که از فروردين ميگذره، بهاری شده. راستی گفتم تورنتو، يه چيزی يادم اومد #بچه های وبلاگ نويس مشهد، امسالم لحظه تحويل سال رو توی آسايشگاه معلولين فياض بخش مشهد گذروندن. من نميدونم اسم اين کارو چی بذارم، چون هيچ چيز دوست داشتنی تر از اين نيست که آدم لحظه تحويل سال پيش خونوادش باشه. اما اينا با اين کارشون نشون دادن که هنوز چه آدمهای پر از صفا، محبت، گذشت و ايثار، نوعدوست و جوانمرد و ... تويه اين دوره وانفسا وجود داره. شايد فکر کنين، رديف کردن اين صفات خوب، يک کمی ديگه غلّو باشه. اما در برابر کار بی نهايت با ارزش و بزرگ اونا، اين کلماتی که من گفتم، چقدر کوچک و حقيرن... مسعود ، علی، امير ، فريد، عليرضا و همه اونايی که با اين جمع بودند و بانی اين امر خير، دستتونو از اين راه دور می بوسم و باعث افتخارمه که دوستای گلی مثله شما دارم. اين وبلاگ رو واسه همين چيزا خيلی دوسش دارم آخه من با همه شون از طريق همين صفحه وبلاگم آشنا شدم و ديدمشون. عکسايی هم که گرفتن اينجاست . به وبلاگهاشونم اگه سر بزنين، در مورد اين مراسم نوشتن. #شنيدم که رئيس جمهور اسرائيل (موشه کاتساو با نام ايرانی موسی قصاب) اصالتآ ايرانی هستش و اهل يزد. #پارسال فکر کنم همين موقعها بود که قول دادم فتوبلاگ راه بندازم. اما يه ساله که هنوز سر نگرفته. اما اين تو بميری، ديگه از اون تو بميری ها نيست # خب،حالا يه کم هم نصيحت کنم افسوس که نامه جوانی طی شد وآن تـازه بـــهار زندگـــانی دی شد آن مــرغ طرب که نام او بود شـباب فرياد ندانم که کی آمد و کی شد تابعد ************************** خبر تکميلی: اينم از فتو بلاگم http://www.mazyarphoto.blogspot.com ، ديدين چه خوش قول شدم، توی سال جديد قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ٩:٠۱ ب.ظ توسط maziar yشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤ برگشتم ايران... سلام از همه چی خسته شدم، از همه کس... پريشب يه بليط گرفتمو، امروز صبح رسيدم تهران و بعدازظهر هم رسيدم مشهد و الان توی خونه، توی اتاقم هستم که دلپذير ترين جای عالمه... و اون چيزی که منو سرمست می کنه، عطر نفسهای مامانمه که فضای خونه رو پر کرده... قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ٩:٤۸ ب.ظ توسط maziar yیکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳ سال نو مبارک ـ کنسرت داريوش و حرکات موزون!! سلام نو بهار است، در آن کوش که خوش دل باشی ـــــــــــــ که بسی گل بدمد، باز تو در گل باشی من نگويم که کنـون با کـه نشين و، چه بنــوش ــــــــــــــ که تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشی #سال نو رو پيشاپيش به همه تبريک می گم. بهترين چيزا رو برای خودتون و اونايی که دوسشون دارين توی اين سال جديد، آرزو می کنم. # خب، اول بگم که متاسفانه نشد که امسال هم لحظات سال تحويل پيش خونوادم باشم # تورنتو تا ديروز که برف ميومد. امروز يه کم هوا آفتابی شده ولی بادی مياد که بيا و ببين. پارسال که يادمه تا يه هفته گذشته از عيد برف ميومد، امسال رو ديگه نمی دونم چی ميشه. خب، بخش هواشناسی تموم شد. به بقيه قسمت ها گوش بدين # دقيقآ دو هفته قبل، ۵ مارچ يا همون ۱۵ اسفند، اينجا کنسرت بود. داريوش با هنگامه و کامران و هومن. نمی شد تورنتو بود و کنسرت داريوش نرفت. ما که يه جوری تنظيم کرديم که عمدآ دير بشه و فقط موقعی که داريوش برنامه داره برسيم اونجا #دو، سه سالی هست که وبلاگ نويس های مشهد، کار بسيار پسنديده ای رو شروع کردن. سه سال پيش خودم هم باهاشون بودم و شرح ما وقع رو می تونين توی قسمت سمت چپ همين وبلاگ، قسمت نوشته های قبل ـ اسفند ۱۳۸۱ ( شنبه ۱۷ اسفند - خانه سياه است...) بخونين. واسه اينکه بدونين اين کار چی هست، اينجا رو کليک کنيد. # اينجا ، از يه هفته مونده به عيد، بازار نوروزی برقراره. ايرانی ها جمع می شن دور هم و هر کسی توی بازار، اون بيزنسی رو که داره ارائه می ده. از فروش شيرينی گرفته تا تهيه وام و ... در کنار اين مراسم هم مسابقه رقص ( ببخشين مسابقه حرکات موزون قربان همگی ***************************************** عکس های کنسرت:داريوش يک - داريوش دو - کامران و هومن عکس های بازار نوروزی پارسال (در تورن هيل - تورنتو): عکس يک - عکس دو - عکس سه - عکس چهار ¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳٦ ق.ظ توسط maziar yپنجشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸۳ مهاجر يک ساله... سلام # آسمون تورنتو، کماکان بی ملاحظه می باره. همه جا سفيد پوشه از برف، ولی همچنان برفه که روی برف ميشينه. گاه گداری هم باد شيطونی ميکنه و ميزنه زير برف( چه برف تو برفی شد # ساعت دقيقآ ۱۱:۱۸ شب، دوم مارچ هستش. پارسال همين ساعتها بود که من وارد کانادا شدم. امروز دقيقآ يک سال شمسی گذشت... من توی فرودگاه پيرسون تورنتوام با چمدونام، کسی رو هم اينجا نمی شناسم. رفتم پول چنج کردمو يک کارت تلفن بيست دلاری خريدم. روش نوشته: روی پين کد رو خراش بدين با ناخن، تا ديده بشه. منم توی اون هيری ويری ناخن انداختم از هولم، کل پلاستيک شو کندم. حالا پين کدش هم کنده شده و من موندم که چيکار کنم ؟ #خب از زمان گذشته بيرون بيام و از زمان حال بگم. حسابی واسه رفتن به ايران يا موندن اينجا، واسه شب عيدی، دچار ترديد شدم # راستی اون دوستم که ام. اس داشت، يک هفته ای هستش که درمان رو شروع کرده # يک نکته عجيب!! اينجا زمان خيلی سريع می گذره!!!! # يکی از خواهر زاده هام که ۱۸ سال بيشتر نداره، عزمشو جزم کرده که بياد اينجا واسه تحصيل. شايد اين بهترين تصميمی باشه که خواهرم و شوهرش واسه آينده اش گرفتن.آدم توی اين سن و سال، جوون، سر حال و پر از انرژيه واسه پشت سر گذاشتن سختی ها و رسيدن به موفقيّت. منم که کنارشم اگه بياد. آهای اونايی که ميخواين بياين کانادا، از ۲۷ به بالا ديگه خيلی فنی نداره اومدن # خب کم کم مرخص شم. به روز درختکاری( پانزدهم اسفند) نزديک ميشیم. اگه نميشه که يه نهال توی يه باغچه بکارين، يه نهال دوستی توی دلی بنشونين قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢۸ ق.ظ توسط maziar yشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۳ باز اين چه شورش است که در خلق عالم است...
با سلام # شهادت سيد مظلومان رو به همه عاشقانش تسليت می گم. اينو قبلآ گفتم، بازم ميگم ، از سخنان گوهر بارش بشنويد که: اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد... # اگه بخوايم به سال قمری حساب کنيم، امروز يک سال شد که من اومدم کانادا. دقيقآ پارسال صبح روز تاسوعا، ساعت ۴ صبح با دو تا از خواهر زاده هام رفتم حرم آقا امام رضا (ع) تا ۶:۳۰ صبح . بعد ظهر ساعت ۳ هم از مشهد پرواز کردم تهران. فردا صبحش هم که عاشورا بود از تهران رفتم لندن و بعدش عصر عاشورا رسيدم تورنتو... # امشب شجريان( استاد سابق!!!) تورنتو کنسرت داشت. ( ۲يا ۳ ساعت قبل) . فرق نمی کنه چی ميخواست بخونه، اما شب عاشورا وقتش نبود. لااقل واسه اونکه زاده شهر مذهبی مشهده و پدرش از چاکران بارگاه ولايت آقا ، امشب انتخاب درستی نبود. مهرش از دلم رفت... من اصلآ از زمان يادم نبود، و گرنه قصد داشتم برم. بهر حال، ضايع کرد حسابی # تا مدتی آهنگ اين وبلاگ همين ترانه "اسم اعظم " از کويتی پوره. صدای کويتی پور، منو ياد اون سالهايی ميندازه که جوونها می رفتن و اون جوری تکه پاره بر می گشتن # کاش مشهد بودم # کنتور اين وبلاگ چند روز هست که خراب شده. کسی ميدونه چرا قربان همه ¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳٩ ق.ظ توسط maziar yیکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۳ هوايم ابريست برادر...
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
|||